مشاور، روانشناس | زوج درمانگر | مشاور فردی
زوج درمانگر | مشاور خانواده | مشاور ازدواج
مشاور، روانشناس | مشاور فردی | مشاوره نوجوان
زوج درمانگر | سکس تراپیست | مشاور ازدواج
آنهدونیا (Anhedonia) چیست و چگونه درمان میشود؟
همه ما لحظاتی را در زندگی تجربه کردهایم که ذوق و حوصله همیشگی را نداشتهایم و تنهایی را به حضور در جمع عزیزان ترجیح دادهایم، ولی معمولاً این وضعیت پس از مدت کوتاهی رفع شده و باز هم زیباییهای زندگی را در آغوش کشیدهایم. اما گاهی چنین حالتی در برخی افراد استمرار یافته و یک حالت بیتفاوتی مداوم به وقایع مختلف در آنها ایجاد میشود که گاه خبر از وجود یک اختلال روانشناختی بهنام آنهدونیا میدهد.
در چنین مواردی مشاهده میشود که فرد یا نزدیکان او به مطبهای روانشناسی مراجعه کرده و از بیتفاوتی و واکنشهای غیرعادی او گله میکنند. حتی ممکن است فرد مذکور بسیار هم موفق باشد، ولی از موفقیتهای خود ابراز شادمانی نکند. برای نمونه ممکن است که قهرمان یک رشته ورزشی باشد، ولی از دریافت مدال خوشحال نشود یا یکی از اقوام نزدیک او فوت کند و هیچ احساس غمی نداشته باشد.
آنهدونیا بهویژه روابط زوجین یا افرادی را که قصد ازدواج دارند، تحت تأثیر قرار میدهد، چراکه در زندگی زناشویی احساسات حرف اول را میزند. از سوی دیگر این اختلال برای خود فرد هم خطرناک بوده و میتواند او را بهسوی پوچی و تمایل به خودکشی سوق دهد، بنابراین لازم است که شناخت خود را از آنهدونیا و نحوه درمان آن بالا ببریم.
آنهدونیا (Anhedonia) یا فقدان لذت چیست؟
افراد مبتلا به آنهدونیا، علاقه خود را نسبت به فعالیتهایی که قبلاً از آن لذت میبردند، از دست میدهند و توانایی احساس لذت در آنها بهشدت کاهش مییابد. فقدان لذت غالباً نشانه اصلی اختلال افسردگی یا سایر اختلالات سلامت روان است، اما برخی از افرادی که آنهدونیا را تجربه میکنند، هیچ اختلال روانی ندارند.
آنهدونیا را به دو دسته عمده تقسیمبندی میکنند که عبارتند از:
آنهدونیای اجتماعی
فرد تمایل ندارد که وقت خود را با دیگران سپری کند و یا به مکانهای تفریحی مانند سینما برود.
آنهدونیای جسمی
فرد از لذتهای جسمانی محروم میشود. از اینکه کسی او را در آغوش بکشد، احساس رضایت نمیکند، غذاهای موردعلاقه دیگر حواس چشایی او را تحریک نمیکنند و حتی رابطه جنسی میتواند جذابیت خود را برای او از دست بدهد.
برخی متخصصان آنهدونیا را به دستههای دیگری مانند فکری، انگیزشی و زیباییشناسی تقسیمبندی میکنند که همانطور که از نامشان برمیآید به عدم لذت بردن از زیباییها و از دست دادن انگیزه برای انجام کارهای جدید اشاره دارند.
مطلب مفید: چگونه شاد باشیم و راه شاد بودن چیست؟ 15 روش کاربردی
علائم آنهدونیا یا فقدان لذت چیست؟
نشانههای فقدان لذت اجتماعی و جسمی عبارتند از:
- دوری کردن از اجتماع
- عدم برقراری روابط جدید یا انصراف از روابط قبلی
- احساسات منفی نسبت به خود و دیگران
- کاهش ابراز عواطف، از جمله کاهش احساسات کلامی یا غیرکلامی
- مشکل در سازگاری با شرایط اجتماعی
- تمایل به نشان دادن احساسات جعلی، مانند تظاهر به خوشحالی در عروسی دوستان
- از دست دادن میل جنسی یا عدم علاقه به صمیمیت جسمی
- مشکلات جسمی مداوم مانند بیمار شدن فراوان
- بیلذتی در فعالیتهای بدنی مانند ورزش و رقص
- فقدان لذت از موسیقی و هنر
- کاهش میل به خواب
همچنین بخوانید: تاب آوری چیست؟ انواع، مولفه ها، فواید و تکنیک های افزایش آن
دلایل ایجاد آنهدونیا
آنهدونیا ارتباط نزدیکی با افسردگی دارد، اما ممکن است فرد دچار افسردگی نباشد و یا احساس ناراحتی نکند. این اختلال گاهی در اثر سایر اختلالات روانشناختی مانند اضطراب، استرس، اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی بهوجود میآید و حتی در افرادی که مشکلات سلامت ظاهرا نامربوطی دارند، مانند بیماری پارکینسون، دیابت، بیماری شریان کرونر و مصرف مواد مخدر نیز ممکن است مشاهده شود.
دانشمندان تصور میکنند که آنهدونیا ممکن است با یکسری تغییرات در فعالیتهای مغز مرتبط باشد. در آنهدونیا ممکن است در تولید یا واکنش مغز به دوپامین که یک ماده شیمیایی بهبود خُلق است، مشکل ایجاد شود. برخی تحقیقات اولیه (روی موشها) نشان میدهد که در مبتلایان به آنهدونیا، نورونهای دوپامینی در ناحیهای از مغز بهنام قشر جلوی مغز بیش از اندازه فعال هستند و در مسیرهای عصبی جستجوی پاداش و تجربه آن، اختلال ایجاد میکنند.
برخی تحقیقات دیگر نیز به وجود ارتباط میان التهاب با افسردگی و آنهدونیا اشاره دارند. اما این اختلال همچنان زوایای پنهانی دارد و یک مشکلی چندعاملی بوده که از فردی به فرد دیگر متفاوت است و نیازمند تحقیق و بررسی بیشتری میباشد.
عوامل زمینهساز آنهدونیا
اگر سابقه خانوادگی افسردگی یا اسکیزوفرنی دارید، احتمال بروز آنهدونیا در شما بیشتر است. سایر عوامل خطرزا عبارتند از:
- یک رویداد تروماتیک (آسیبزای روحی) یا استرسزای اخیر
- سابقه سوءاستفاده یا بیتوجهی
- بیماری جسمی که بر کیفیت زندگی شما تأثیر بگذارد.
- اختلال در خوردن
لازم به ذکر است که زنان بیشتر از مردان در معرض اختلال بیلذتی قرار دارند.
تشخیص آنهدونیا
کمبود ویتامینها، مشکلات تیروئید و برخی مشکلات جسمانی دیگر میتوانند سبب تغییرات خلقی شوند. بنابراین توصیه میشود که پیش از مراجعه به روانشناس با مراجعه به پزشک و انجام آزمایش خون، یک چکاپ کلی از وضعیت بدن خود انجام دهید.
برای تشخیص آنهدونیا، رواندرمانگر در مورد علائم و روحیه عمومی شما سؤالاتی خواهد کرد، بنابراین، پیش از جلسه مشاوره، لیستی از تمام علائم خود، همچون از بین رفتن احساس لذت تهیه کنید. بیان تمام علائم به رواندرمانگر در ایجاد تصویر کامل و تشخیص اختلال مربوطه کمک شایانی خواهد کرد.
مطلب مرتبط: مدیریت هیجان چیست؟ 10 تکنیک مدیریت هیجانات
آنهدونیا یا بیلذتی چگونه درمان و رفع میشود؟
آنهدونیا اختلالی است که بر روابط خانوادگی و اجتماعی تأثیر منفی زیادی میگذارد و همانند افسردگی، زندگی را برای فرد مبتلا پوچ و بیمعنا میسازد و او را بهسمت افکار خودکشی سوق میدهد.
به همین دلیل اختلال خطرناکی بوده و نیازمند درمان تخصصی است. درمان آنهدونیا میتواند چالش برانگیز و طولانی باشد. معمولا درمانهایی که برای اختلال آنهدونیا تجویز میشوند، در راستای درمان اختلالات روانشناختی ایجادکننده آن (مانند افسردگی) هستند.
مراجعه به پزشک
در اولین قدم برای درمان، باید به یک پزشک مراجعه شود تا علتهای پزشکی متحمل علائم آنهدونیا را رد کند. اگر پزشک هیچ مشکل جسمانی را پیدا نکرد، لازم است که به یک روانشناس خوب مراجعه گردد. در رابطه با فقدان لذت، روشهای رواندرمانی مؤثرتر از دارودرمانی و سایر روشها هستند و روشهای دیگر معمولاً برای کمک به روند رواندرمانی انجام میشوند.
رواندرمانی آنهدونیا یا فقدان لذت
روانشناسان معمولاً از رواندرمانی رفتاردرمانی شناختی (CBT) برای کاهش علائم آنهدونیا استفاده میکنند و تلاش مینمایند تا با تغییر دیدگاه فرد به زندگی، احساس لذت را دوباره در او زنده کنند. اگر فرد همکاری لازم را با روانشناس نداشته باشد یا روند درمان بسیار کند باشد، ممکن است برای تجویز داروهای کمکی به روانپزشک ارجاع داده شود.
دارودرمانی آنهدونیا یا فقدان لذت
معمولاً برای درمان مبتلایان به فقدان لذت از داروهای ضدافسردگی از جمله مهارکنندههای انتخابی سروتونین استفاده میشود. در این حالت اگر فرد علاوه بر آنهدونیا به افسردگی هم دچار باشد، داروها بهطور همزمان به درمان هر دو اختلال کمک میکنند. البته این داروها همیشه مؤثر نیستند و حتی برخی گزارشات نشان میدهند که گاهی به بدتر شدن علائم منجر میشوند.
یکی دیگر از داروهایی که بهتازگی نتایج امیدوارکنندهای را نشان داده است، کتامین است. این دارو که در اشکال مختلف در مهمانیهای شبانه در کشورهای غربی استفاده میشود، در درمان آنهدونیا و رفع علائم افسردگی مؤثر شناخته شده است. البته تأثیر آن موقتی (حدود 40 دقیقه پس از مصرف) است و به تحقیقات بیشتری برای استفاده از این دارو نیاز است.
الکتروشوک درمانی
اگر رواندرمانی و دارودرمانی در درمان آنهدونیا مؤثر نباشند، نوع دیگری از درمان بهنام الکتروشوک درمانی (ECT) استفاده میشود. الکتروشوک درمانی یکی از مؤثرترین روشهای درمان افسردگی است و برخی از متخصصان اعتقاد دارند که باید دیر یا زود خصوصاً در مورد افرادی که افسردگی بدون عارضه دارند، استفاده شود.
درمانهای دیگر آنهدونیا
درمان تحریک مغناطیسی مغز (TMS) از یک میدان مغناطیسی برای تحریک سلولهای عصبی استفاده میکند و از جریان الکتریکی کمتری نسبت به الکتروشوک درمانی استفاده مینماید و همچنین نیازی به بیهوشی عمومی ندارد. تحریک مغناطیسی مغز میتواند افسردگی افرادی را که به دارو پاسخ نمیدهند، درمان کند.
گزینه نهایی درمان آنهدونیا، تحریک عصب واگ (VNS) است. در این درمان، پزشک یک دستگاه پزشکی ضربانساز را در قفسه سینه فرد قرار میدهد. سیمهای این دستگاه، تکانههای الکتریکی منظمی را ایجاد میکنند که مغز فرد را فعال میکند.
نکته پایانی
بهخاطر داشته باشید که ارزیابی شخصی شما از وضعیت روحیتان و ارتباط دادن علائم درونی به یک اختلال روانشناختی کار کاملاً اشتباهی بوده و گاهی سبب ترس و اضطراب و وخیمتر شدن مشکلات روحی شما میشود. در واقع، تصویری که شما از خود ترسیم میکنید با تصویری که یک روانشناس از شما دریافت میکند، کاملاً متفاوت است و باید اجازه دهید که رواندرمانگر مشکل شما را مشخص نماید.
77 Responses
دراین مورد خود من بخاطر عدم داشتن شغل ودرامد از نظر پول درمحرومیت بوده ونمیدونم نیازهایی از قبیل لباس وکفش وسایل دلخواهم.نیاز جنسی وعدم ارضا شدن به دلیل نداشتن دوست دختر وحسرت خوردن به دیگران وحتی تنفروحسادت به دخترا که ازپول خرج کردن و رفع نیاز جنسی وداشتن پارتنر احساس راحتی وهیجان وشادی دارند.دچار بی انگیزگی وناامیدی نسبت به آینده بهتر وانواع طلبی درمنزل موندن وحس خستگی از زندگی تکراری.بیماری همورویید یا افتادگی روده که ناتوان در دفع وبا دیدن بیرون زدن روده از مقعد ترس وحشت که نمیدانم همورویید خارجی یا افتادگی روده بزرگ مبتلا شدم.که درصورت افتادگی روده وحشت ازعمل کردن وکلیه این عوامل مرا تبدیل به فردی ناراحت بدخلق وپرخاشگر که ازهیچ چیزی لخت نمیبرم.مخصوصا ناتوان بودن در هنگام دفع که قسمتی از روده بزرگ بیرون زده وجلوی اجابت مزاج را میگیرد.هراس وترس وحشت ازاینکه نمیدانم همورویید باشد یا افتادگی روده که در صورت دوم توان رفتن بیمارستان و آندوسکوپی.وفکر عمل کردن روح وروانم را با ۴۵ سال سن احساس نابودی مطلق دارم.حالا راهنمایی کنید چه کار کنم.
سلام من ۶ماهه ترامادول مصرف می کردم رفتم دکتر گفت زده به مغزت دارو داده ولی خوب نمیشم یک ماهه شباها خواب ندارم ولذت از کار وزندگی وتفریح وخنده از بین رفته
مطالب خوب بود
از رضایت شما خرسندیم.
سلام پزشک خوب سراغ دارید
سلام وقت بخیر
آیا این حالات میتونه از عوارض قرص های اعصاب مثل سرترالین، الانزاپین ، رها کین و پرپرانول باشه؟
من برای وسواس و اضطراب به تجویز پزشک مصرف کردم و تمام حالات بالا رو دارم .
سلام به شما، مصرف برخی داروهای روانپزشکی تاثیراتی در میل افراد نسبت به رابطه جنسی یا سایر فعالیتهای لذت بخش میگذارد. این حالات از عوارض این داروها هستند و میتوانید موضوع را با روانپزشک خود در میان بگذارید تا در صورت صلاحدید دوز مصرفی را تغییر دهد یا داروی مناسبتری برای شما تجویز کند.
بسیار خوب بود
خوشحالیم که این مقاله برای شما مفید بوده.
باسلام من به علت تنش عصبی وسردردعصبی ۴ساله قرص میخورم که بنا به صلاحدید پزشک مغز و اعصاب داروهام کم کم،کم و ۲ماه دیگه هم میخواد قطع شه الان يه ماهی میشه که دارم بی لذتی از زندگی رو تجربه میکنم ومثل سابق حس ذوق وشوق اون چیزایی که داشتم رو اصلا ندارم همش میگم ول کن آخرش که مرگه آدم پول میخواد چیکار خونه و ماشین آخرین سیستم میخواد چیکار که چی بشه که کی آدمو تایید کنه که چی مثلا؟؟!! واین چیزایی که قبلا آرزوم بود شده برام یه چیز بی ارزشو پوچ لطفا کمکم کنید وباید اینجوری میمونم یا به خودی خود خوب میشم یا نیاز به روانشناس دارم؟ البته ناگفته نماند از وسواسی هم رنج میبرم وداروهایی که واسه سردردم میخوردم نورتیریپتیرین که چن وقته قطعشون کرده توپیرامات ۵۰ که هرشب میخوردم آلان شده هرشب نصفه و آسنترا ۵۰ که قبلا هر روز نصف بود بعد شد یه روز درمیون نصف حالاهم شده یه روز درمیون یک چهارم آیا از کم شدن قرصام این حالت برام ايجاد شده؟؟ چکار باید بکنم ممنون از راهنمایی هاتون
سلام این حالات از عوارض مصرف و قطع قرص هست و اینکه حتما تحت جلسات تراپی و رواندرمانی قرار بگیرید.
سلام. احتمال دارد این حال شما به علت قطع دارو باشد و دچار افسردگی و بی لذتی از زندگی شده باشید. اگر این حال طولانی شده است بهتر است از روانشناس کمک بگیرید.
سلام وقتتون بخیر
ممنونم از بابت مقاله و مطالب ارزشمندتون ، بنده میشه گفت اکثر علائم گفته شده رو بطور نسبی در خودم ملاحظه می کنم ، اما این جملات آخر شما آب سردی بود روی تصورات خودم نسبت به علائم گفته شده ، احساسم براین بود که دارم تلقین می کنم ، اما در واقع شرایط بنده در زمان و مکان های مختلف متفاوت و کاملا درست بنظر نمی رسه ! معمولا علائم گفته شده بیشتر زمانی منو درگیر می کنه که خسته و بدون انرژی ام …..
سعی می کنم تو اولین فرصت به یکی از پزشکانی که معرفی کردید مراجعه کنم
ممنونم از شما
سلام. خوشحالیم که مقاله برای شما مفید بوده است. بهتر است اگر دچار مشکلی میشویم قبل از اینکه صدمه ی جدی بخوریم به پزشک یا روانشناس مراجعه کنیم تا سریعتر ریشه کن شود.
باسلام. در گذشته مصرف شیشه بصورت تزریق داشتم الان سه ساله که دیگه مصرف هیچگونه موادی ندارم ولی از هیچی لذت نمیبرم حتی چیزهایی که قبلا ازشون لذت زیادی میبردم. مثلا مسافرت، غذا خوردن و…… حتی اگه یه موقعیت جور بشه که یکی خرج سفرم رو به هر کجای دنیا که بخوام برم رو بده با بهترین پرواز و بهترین هتل و… برام معنی نداره و واقعا اگر همچین موقعیتی پیش بیاد نمیرم سفر. خیلی حالت بدیه زندگی برات بی معنی میشه، در گذشته خیلی فعال بودم ولی الان دوست دارم یه جا بشینم، حتی ندرتا یه موزیک گوش میدم، چون لذتی ازش نمیبرم. یه پراید با آخرین مدل بنز برام فرقی نداره فقط سالم و سر پا باشه برام کافیه. خونه دارم ماشین دارم ویلا شمال دارم ولی شش ماه یکبار به اصرار خانواده میرم شمال. 46 سالمه مجردم در گذشته به خاطر مصرف مواد چند بار خودکشی داشتم . لطفا راهنمایی کنید با تشکر
سلام شما دچار سندرم بی انگیزگی شدید هیچ هدف و برنامه ای ندارید لطفا برای شروع جلسات رواندرمانی اقدام بفرمایید.
سلام. در ابتدا بهتر است شما به روانپزشک مراجعه کنید و داروهایی را بگیرید که کمترین وابستگی و عوارض را به شما میدهند. هر چه تعداد داروها کمتر باشد بهتر است. و پیشنهادم به شما این است که این بی لذتی از همه چیز را حتما با مراجعه به روانشناس و درمانگر متخصص حل کنید تا منجر به اتفاقات گذشته نشود.
سلام من هر کاری میکنم نمیتونم لذت از بیدار شدن و خوابیدن و کل زندگی ببرم ،مثلا همیشه یه غمی تهه دلم هست اصلا مغزم خوشحال نمیشه و یا حس و درک نمیکنه اتفاقارو مثل اینکه انگار همیشه ادم خواب باشه درمانم چیه؟؟؟
سلام چون هدفمند نیستید و برنامه ندارید! این مشکل ممکن است ناشی از بی لذتی یا همان آنهدونیا باشد. اما برای بررسی بیشتر، بهتر است برای جلسات رواندرمانی اقدام کنید.
سلام. خیلی مهم است که از چه زمانی این اتفاق برای شما افتاده است و درمان لحظه ای برایش وجود ندارد. بهترین کار رفتن به پیش رواندرمانگر متخصص هست تا علت غم درون شما بررسی شود و از ریشه حل شود.
سلام خسته شدم از بس ادای آدمای شاد و در آوردم حال خوش نیس نمیدونم چمه اشکام همینجوری میریزه تازگی خیلی گریه میکنم دیگه نمیتونم تحمل کنم یه راه چاره بهم نشون بده از فکر زیاد سر درد خوابم نمیبره دیوونه شدم
همه گذاشتم کنار خستم از این روزای تکراری خستم از این آدما هی با خودم میگم آخر این دردت تموم میشه ولی هر روز بدتر میشه دیگه جون ندارم دارم آب میشم
دروغ هرچی میگن تنهایی آدم رو قوی میکنه من تنها دارم نابود میشم و هیچکس نمیفهمه دروغ گفتن مردا تو بد ترین شرایط رشد میکنن من دارم آب میشم زیر بار این مشکلات فقط الان بخاطر اینکه دلم خالی اینارو بهت گفتم نمیخوام ناراحتت کنم ولی یه راه نشونم بده اگه میتونی اگه نه که تمومش کنم
با سلام و درود خدمت شما همراه محترم، زندگی فراز و نشیب های زیادی دارد که ممکن است باعث احساس غم، ناراحتی و تنهایی در آدم ها شود. برای مبارزه با این احساسات می توانید در جمع های خانوادگی و دوستانه خود شرکت کرده یا دوستان جدیدی پیدا کنید که احساس خوبی درشما ایجاد خواهند کرد. صحبت کردن با اعضای خانواده و دوستان در مورد سختی ها و مشکلات از بار سنگین تحمل این احساسات کم خواهد کرد. به علاوه یکی از بهترین راه ها برای رفع این شکل از احساسات، مراجعه به روانشناس یا روانپزشک حاذق است تا به شما در خارج شدن از این شرایط کمک کنند.
سلام19سالمه پشت کنکوری هستم ویه3سالی هست این علاِیم رو دارم همش تو خونم وبیرون نمیرم پدرم همیشه سختگیربودوهست ما اجازه نداریم بریم بیرون یا بادوستامون وقت بگذرونیم ازشهری ک درش ساکن هستیم متنفرم وخب حس خوبی نسبت به پدرومادر ندارم درسخون بودم اما الان به سختی میگذره روند درسیم همچی برام تکراری شده با مدیتیشن وکارای عرفانی سعی میکنم حالم خوب باشه قبلا خیلی فکرخودکشی توسرم بوداما فک میکردم اگه سختگیربودوهست اونوقت همچی بدترمیشه ابروم میره وقتی بایک اقایی مجازی دوست بودم حالم خوبترشد ولی یه ماهه کات کردیم بعد2سال دوستی مجازی وخب همه چی برام مثل قبل بی معنی شد چیکارکنم اقای دکترمشاورم گفت بری دانشگاه همچی عوض میشه فقط دلم مخواد برم جایی دیگه غیر این استان ویه زندگی مستقل داشته باشم خیلی احساس بیحالی هم دارم موقع مطالعه
سلام خدمت شما همراه گرامی، گاهی اوقت شرایط زندگی سخت و دشوار می شوند، برای داشتن احساسی خوب نسب به خود و زندگی می توانید علاوه بر تعیین اهدافی و هیجان انگیز در زندگی، از یک روانپزشک یا روانشناس کمک بگیرید، روانشناس طی جلسات رواندرمانی شرایط کامل زندگی شما را بررسی کرده و کمکتان خواهد کرد تا بتوانید شرایط بهتری را در زندگی تجربه کنید.
من هم دچار آنهدونیا شدید هستم ۶سالی هست که ocd دارم. اینقدر که این وسواس فکری و اضطراب و استرس عذابم داده دیگه زندگی هیچ لذتی برام نداره بعضی وقتا از این شرایط بقدری عصبانی میشم که میخام عصبانیتم به بدترین شکل تخلیه کنم ولی به خاطر پدر و مادرم با بدبختی خودم کنترل میکنم روز به روز تحملم کمتر شده تا الان که دیگه نمیتونم و جدی به خودکشی فکر میکنم. شاید تا زمانی که این نظر تایید شه من دیگه نباشم
دوست خوبم سلام… میدونم سخته، تجربه وسواس رو داشتم و میدونم رنج اوره، اضطراب شدید حتی اگه کوتاهم باشه چه حس بدی داره…
ولی خواهش میکنم تحمل کن. زندگی درد داره ولی شاید یه روزی به این نتیجه برسی که ارزشش رو داره…
یکی از کار هایی که شنیدم کمک میکنه اینه که از زاویه سوم شخص به خودمون نگاه کنیم. مثلا از دید یه مگس روی دیوار! و داستان خودمون رو از زبان اون بگیم
اگه تصمیم گرفتی ادامه بدی،( که مطمئنم میدی چون قوی تر از اونی هستی که فکر میکنی)، توصیه میکنم پادکست رادیوراه و رود رو که به روایت مجتبی شکوری هست گوش کنی امیدوارم حالت رو حتی اندکی هم که شده بهتر کنه
من هم دچار آنهدونیا شدید هستم ۶سالی هست که ocd دارم. اینقدر که این وسواس فکری و اضطراب و استرس عذابم داده دیگه زندگی هیچ لذتی برام نداره بعضی وقتا از این شرایط بقدری عصبانی میشم که میخام عصبانیتم به بدترین شکل ممکن تخلیه کنم ولی به خاطر پدر و مادرم با بدبختی خودم کنترل میکنم روز به روز تحملم کمتر شده تا الان که دیگه نمیتونم و جدی به خودکشی فکر میکنم. شاید تا زمانی که این نظر تایید شه من دیگه نباشم
سلام همراه گرامی و وقت بخیر، برای دریافت تشخیص دقیق و درمان مشکلات خود بهتر است در سریعترین زمان ممکن از یک روانشناس با تجربه و دارای صلاحیت لازم کمک بگیرید. روانشناس شما را درک کرده و در بهبود شرایطتان شما را همراهی خواهد کرد.
سلام بنده ۵۳سال سن دارم و مدت زیادی است ازهیچ چیز لذت نمیبرم و انگیزه ندارم ونه تفریح نه مکانهای که قبلا از دیدن آن خوشحال میشدم دیگه ازشون خبری نیست .شاید مشکلات زندگی باعث شده ولی آدمی تقریبا پرتلاش بودم طوری که همیشه فامیل شاید به نوعی حسادت میکردند مخصوصا هم سن سالهایم ازتنهاچیزی که در زندگی فوقالعاده لذت میبردم روابط زناشویی بود الا نزدیک به دوسال هست زجر می کشم لطفا راهنماییم کنید
چند تا مولفه مهم هست که بتونیم شاد باشیم و رضایت مندی بالایی را تجربه کنیم 1-خودمون بپذیریم و دوست داشته باشیم 2-زندگی یک هدف و معنای قوی تر داشته باشه ،روابط عاطفی در سطح بالایی باشه 3-تلاش کنیم دنبال راه حل مشکل باشیم نه سرزنش کردن خودمون و عادات به رنج داشته باشیم 4-فقط یک چیز نمی تونه ادم شاد نگه داره ،کارهای که برای شادمانی انجام میدیم هم تعداد و هم کیفیتش بیشتر باشه
بهتره به روانشناس مراجعه کنید تا با بررسی دقیقتر مساله بتونید به نحو موثرتری اقدام کنید و دوباره مهارت لذت بردن رو تقویت کنید. به نظرم میاد مساله اصلی از دل خرابی رابطه زناشویی بر میاد که اگر اینطور باشه با بهبود اون این مساله هم حل خواهد شد.
سلام.
من مامانم سابقه افسردگی داره.من که 3ماهه بودم تروما براش پیش اومده،افسردش کرده.و کلا هم ادم سرد ویخی هست.غصمونو میخوره ولی بلد نیست نه محبت و نه دلسوزیشو ابراز کنه.
در 17_18سالگی بخاطر وابستگی شدید به دوستام و در 20سالگی بخاطر مشکلات درسی افسرده شدم فلوکستین مصرف کردم
حالا هم از مهر ماه 1401خیییلی در گیری تو خونه داشتم و افسرده شدم بازم فلوکستین تجویز شد.
حالا تقریبا داره یک ماه میشه . اوایل خوب بود، اما حالا احساس بی لذتی شدید دارم. مادرمم سرد سرد سرد. دام برای خندیدن تنگ شده.حتی حوصله دعواکردن توخونه هم ندارم. قبل از مهر ماه روزی نیم ساعت میرقصیدم اما حالا…..
سبک زندگی که فقط به دارو پناه ببریم و انتظار زیادی از درمان داشته باشیم اتفاق نمی افته باید به کمک روانشناس سبک زندگی کلا تغییرات وسیعی داشته باشه و افسردگی درمان بشه ریشه های این همه اشفتگی بصورت دقیق بررسی بشه مهارتهای ارتباط موثر ،هدف گذاری های واقع بینانه ،استمرا ر در درمان غیر داروی ،برطرف کردن مشکلات روزمره کمک کننده هست
سلام، مصرف دارو به تنهایی برات موثر نیست و بهتره با مراجعه به روانشناس روی بهبود سبک زندگیت و مخصوصا روابطت کار کنی تا بتونی به حال خوب و لذت رو برای خودت بازسازی کنی، به علاوه هر چند الان حوصلهشو نداری خوبه که تمرین کنی کم کم دوباره فعالیت و رقص رو از سر بگیری اولش شاید لذت نداشته باشه برات به مرور احساس شادابی و لذت رو ارتقا میده.
خیلی اختلال بدی هس
خونواده خیلی خوب و بی نظیری دارم ولی به خاطر کم کاری تیروئید فکر میکنم اینجوری شدم خیلی رو مخه
بله ممکنه اتفاق بیافته 1-استفاده منظم داروها 2-تغییر سبک عادات های غذایی طبق دستورات پزشک غدد 3-مشاوره روانشناسی4-دور شدن از استرس ها 5-مدیریت هیجان و کاهش تنش تاثیرمثبت داره
سلام خب اگاهی زیادی درباره این موضوع ندارم فقط وقتی علائم آنهدونیا رو خوندم دیدم خب خیلی از این علائم رو دارم خیلی بده تو این سن کم دچار همچین چیز مسخره ای شدم و بدبختانه داروی قطعی ام نداره ینی بی ثمره…
در بیشتر موارد اختلال افسردگی هست که علت عدم لذت بردن میشه پس خیلی مهمه که ریشه های اون طبق کمک تخصصی روانشناس شناسایی بشه و درمان قطعی اتفاق بیافته نیازه این کارها انجام بشه 1-روی عزت نفس کار بشه 2-خود کم بینی های زیاد کم بشه 3-فضای رابطه یا زندگی تنش یا استرس زا باشه حل و فصل بشه 4-دلخوشی های کوچک اما مستمر زیاد بشه
سلام، نگرانی تو متوجه میشم ولی خوبه به دو مورد توجه کنی یک اینکه همه ما همه نشانه ها رو کم و بیش تجربه می کنیم و این به معنی بیماری و اختلال نیست الزاما و دوم این که لذت بردن هم مثل راه رفتن یه مهارته و اگه بخوایم توش ماهر باشیم لازمه تمرین کنیم و آروم آروم تقویتش کنیم، میتونی تو این مسیر از روانشناس کمک بگیری. به علاوه اگر تو سنسن نوجوانی هستی این تغییرات هم از نظر پزشکی و هم روانشناختی طبیعیه و با مراجعه به متخصص قابل رفع.
منم همینطور شدم بی تفاوتم نسبت ب همه چی
وقتی روابط مهم زندگیمون خوب و موثر پیش نره یا تعادل مناسبی تو سبک زندگیمون نداشته باشیم این قبیل چالش ها پیش میاد و با بهبودشون هم برطرف میشه، خوبه که از روانشناس کمک بگیری تا با بررسی دقیقتر کمکت کنه راهکارهای موثری رو طراحی و تمرین کنی.
سلام وقت بخیر.بخاطرمشکلاتی که ازبچکی داشتم همیشه افسرده وتنهابودن تاچندسال پیش که بامراجعه به روانشناس حالم خوب شدوبرای ارزوهام تلاش میکردم وخیلی امیدواربودم ولی الان ۲،۳ سالی هست که کلاهمه چیزبرام بی معنی وپوچ شده وازهیچی لذت نمیبرم وفقط مثل یک جسم که شب میخوابه وصبح بیدارمیشه ویک زندگی یکنواخت وبدون هدف وبرنامه دیگه هیچ.حتی بابودن کنارعزیزام هم هیچ حسی ندارم وازهیچی خوشم نمیادحتی کارم.نمیدون چیکارکنم
معمولا بعد یک شکست عاطفی ،مالی ،شغلی ،یا هدف گذاری ،یا از دست دادن افراد مهم زندگی ممکنه این شرایط بیشتر بشه بهترین کار اینکه اون مولفه های که بیشترین تاثیر داره شناسایی و دنبال راهکارهای لازم برای درمان باشیم یکی مشکلات افراد افسرده اینه که به علت روحیه پایین انگیزه یا نظم مشخصی برای ادامه دادن ندارند و اون نشخوارمنفی که دارند اجازه حرکت های قوی تر نمیده ،پس نقش درمانگر خیلی مهمه
سلام، همونطور که یک بار تجربه کردی با کمک گرفتن از روانشناس میتونیم از پس چالش ها بر بیایم ولی به این معنی نیست که دوباره درگیر چالش دیگه ای نمی شیم و احتمالا باز هم اگه مراجعه کنی میتونی از پس این چالش هم بر بیای.